اس ام اس 10/3/1387

 

 

شیشه پنجره را باران شست ,

از دل من اما ...

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟!

 

گفتم : ز سرنوشت بیندیش و آسمان .

گفتی :غمین مباش که آن کور و این کر است !

دیدی که آسمان کر و سرنوشت کور صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است .

 

تو که بالا بلند و نازنینی

تو که شیرین لب و عشق آفرینی

کنارم لحظه ای بنشین ,  عزیزم

چه حاصل روز های دیگری که بیایی تا سر خاکم نشینی؟؟!!!

 

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

 

ترسم ار روز سیاهیست

بیایی و چه سود

رفته باشم و بدانی

که چه دیر آمده ای !

 

خدایا !

سرای محبت کجاست ؟

من آواره ام شهر الفت کجاست ؟

کسانی که از عشق دم می زنند ,

چرا بین ما را به هم می زنند ؟!

 

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم

انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم

هرگز نتوانی تو ز من دور بمانی

چون عکس تو در سینه خود قاب گرفتم

 

جان فدای دوست کردن نزد ما دشوار نیست

سوزم از این غم که ما را فرصت دیدار نیست

 

به یاد آشنایان آشنا باش

به پیوندی که بستیم باوفا باش

همیشه یاد تو در خاطرم هست

تو هم هرجا که هستی یاد ما باش

شیشه پنجره را باران شست ,

از دل من اما ...

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟!

 

گفتم : ز سرنوشت بیندیش و آسمان .

گفتی :غمین مباش که آن کور و این کر است !

دیدی که آسمان کر و سرنوشت کور صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است .

 

تو که بالا بلند و نازنینی

تو که شیرین لب و عشق آفرینی

کنارم لحظه ای بنشین ,  عزیزم

چه حاصل روز های دیگری که بیایی تا سر خاکم نشینی؟؟!!!

 

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

 

ترسم ار روز سیاهیست

بیایی و چه سود

رفته باشم و بدانی

که چه دیر آمده ای !

 

خدایا !

سرای محبت کجاست ؟

من آواره ام شهر الفت کجاست ؟

کسانی که از عشق دم می زنند ,

چرا بین ما را به هم می زنند ؟!

 

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم

انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم

هرگز نتوانی تو ز من دور بمانی

چون عکس تو در سینه خود قاب گرفتم

 

جان فدای دوست کردن نزد ما دشوار نیست

سوزم از این غم که ما را فرصت دیدار نیست

 

به یاد آشنایان آشنا باش

به پیوندی که بستیم باوفا باش

همیشه یاد تو در خاطرم هست

تو هم هرجا که هستی یاد ما باش